Sunday, April 20, 2003

يه مطلب نوشتم ولی ديدم اين بنده خدا حتی ارزش جواب دادن هم نداره ......
ولی به موقع ....

Saturday, April 05, 2003

پايان د�تر شهردل
(هيچ طلوعی ما را در همان جايي نخواهد يا�ت که غروب از ما جدا شده است)
شنبه 16 �روردين 1382 شمسی مطابق با 5 آپريل 2003 ميلادی

مدت تقريبا طولانی هست که دارم مينويسم .... ولی برای کی ؟؟ برای چی ؟؟
ديگه نمی خوام بنويسم .... البته شايد زمانی جای ديگه و با اسمی ديگه نوشتم ولی ديگه اينجا رو نمي خوام پابليش کنم ... تو اين مدت دوستای خوبی پيدا کردم و چه بسا دوستانی هم خودشون رو خراب کردن ولی خوشحالم که در پايان داستان دست همه رو شد ...
در اينجا جا داره از دو ن�ر که تو دوست يابی خيلی کمکم کردن تشکر کنم .... ميترا و اردلان متشکرم !!!!

جای گلایه و امثالهم نیست. چرا که طبیعت هر ات�اقی به سیر محتوم خویش پیش می رود و چون نازکی خیال نابرده رنجان چاره عالم نیست، همان به که مرگ یک بار و شیون هم یک بار!

مرده شوی این جماعت وبلاگ نویسان متع�ن و بی عرضه را ببرد که وبلاگستان را هم مبدل به همان چت روم های دوست دختر یابی ( یا بالعکس ) کرده اند و مهم ترین مطلبی که در مو�ق ترین این وبلاگ ها می خوانی، عمل جراجی بینی یا برداشتن ابرو و یا خاراندن مقعد مبارک است! حال، من به کنار... ولی عجب بساط مزخز�ی به راه ا�تاده! چنین �ضاحتی را شایسته ی تین ایجرهای خام نسل خودم و خبرنگار نمایان ترشیده ی دم بخت می بینم!!! شاید اگر بلاگر سی�ونی داشت، یکسره چهار تکبیر می زدم و می گ�تم: ر ی د م به این وبلاگستان متع�ن !!!!

باد به من ميگويد که بايد بروم ، شتاب من از شتاب باد کمتر است ، اما بايد بروم . روزهای من ميان شما کوتاه بود و کوتاه تر سخنانی که با شما گ�تم ! اگر چيزی از باب حقيقت گ�ته باشم ، آن حقيقت ،خود را در صدای روشن تری نمايان خواهد ساخت ، و در سخنی که با انديشه های شما نزديکتر باشد .

به پايان آمد اين د�تر حکايت همچنان باقيست ......

((تا چندی ديگر ، دَمی بر بال� باد مي آسايم ، و آنگاه زنی ديگر باز مرا باز خواهد زاييد))
هم خونه

اين شعر رو تقديم ميکنم به تو …..
(منظورم س.ح. هست)

شعر تنهايي خونه ديگه خوندن نداره
وقتی همخونه نداری ، خونه موندن نداره
گرد تنهايي گر�ته ، ديگه اين خونه ی غمگين
روزها همرنگ چشات� ، مثل شب ساکت و سنگين
شيشه ی آينه شکسته ، رو تن سنگين باغچه
کاکلی چشماش رو بسته ، گلها پژمرده تو باغچه
دست ما دست رو درختها ، همه برگها رو چيده
ديگه هيچ کی لبه ايوون ، جوجه ها رو دون نميده

بی تو اين خونه ی خالی ، رنگی از شادی نداره
دست تنها گل گلدون ، گل تنهايي ميکاره
قصه ی دربه دريم رو ، نميدونی تو ، ميدونم !
تو هوايي که تو نيستی ، به هوای کی بمونم
به هوای کی بخونم

قصه ی تلخ غروب رو ، خوندم از غربت چشمات
ميدونستم گل عشقم ميشه پر پر توی دستات
ميدونسم دل تنگم گل صد خاطره ميشه
رو تنم خالی ميمونه جای اون دستها هميشه
دو غزل خوانه ی عاشق ، يه چمن ابر و شقايق
من و دلتنگی� ابرها ، هوس گريه و ح�ق ح�ق (ه�ق)
تو زلال تن آبی ، من تن تشنه سرابم
�کر هم خونگی با تو ، نمياد حتی به خوابم

Friday, April 04, 2003

اول سلام ....
دوم برگشتم خونه .....
سوم بلاگها خ�ن شدن ........
چهارم کامنتهای بچه ها تو بلاگهای ديگه و ....
پنجم اين مطلب که �کر کنم برام آشنا بود :
نامه هام و پس بده ديگه به من زنگ نزن شماره لباس زي... من ۹۸ هست من مي خوام زود زود شوهر کنم (دروغ ۱۳ بود ) من نامه هات و پس ميدم بين ما هرچي بوده تموم شده... ديگه نيا سراغ من خيلي سعي کردم دوستيمون پابرجا بمونه... ولي برو ديگه دوست ندارم... برام نظر نذار... نه بذار...حالا ترا بخدا نظر بذار.... من ديوونه نظرات هستم ... من اگه نظرات بلاگم کم بشه مي ميرم من به عشق تو اسيرم از دوريت مي ميرم پرو�سور تو عشق مني....ولي من برات نظر نمي ذارم ... ديگه اصلا اصلا وبلاگت و نمي خونم برو.................
البته نويسندش آشنا بود ولی اين مطالب رو جای ديگه هم خونده بودم !
ششم اينکه مسا�رت طولانی هم خوب نيست !

Tuesday, April 01, 2003

Hasta La Vista Baby ........... BOOOOOOOOOM !

Monday, March 31, 2003

BLACK ...........................

Friday, March 28, 2003

بيليارد .....
توپ شماره 8 ......
اول بازی ؟؟؟؟؟؟؟
اگه تو زندگی اينطوری بشيد چی ميشه ؟؟؟

Sunday, March 23, 2003

امسال بهار هيچ بويي از تازگی نداره ....
تکرار سياه سياه سياه ..............
عيد امثال هم تخمی شده .... خيلی زياد هم ......
همه �کر ميکنند اينجا چه خبره ....
به خدا همه چی Balck in black هست
سلام ....
عيد همتون مبارک ....
شديدا بيزی هستم ....
دلم واسه خونه تنگ شده ....